روح آبیِ فیروزه ای ...

روح آبیِ فیروزه ای ...

خانه ی قبلی ام ویران شد darvish5.blogfa.com
ولی اینجا را هم دوست دارم .
اینجا حریم شخصی من است و من مسئول برداشت کسی از نوشته هایم نیستم !
_______________________________________

نوشته هایم اصلا کپی نیست ( از ساختارش مشخص است که نوشته های منه مبتدیست ! )
ولی لطفا کپی ممنوع ، از ما گفتن بود ...

_______________________________________

بیست و پنج آبان نوشت :
اینجا چندین بار به خاطر سارقانِ ادبی و دزدی های پی در پی مجازی فرو ریخت !
اینجا امن نیست و دیگر چیزی به اسم حریمِ شخصی وجود ندارد ...
فکر هم نمیکنم بعضی ها دست از دزدی بردارند ! شخصیتِ پست شان درست بشو نیست انگار .

تعطیل شد ...

به تقدیرش دل بسپار ...

دوشنبه, ۴ تیر ۱۳۹۷، ۱۲:۱۳ ب.ظ

تمام سه روز گذشته را در حال دویدن و تلاش فراوان برای وقوع نتیجه ی مورد نظر بودم

اما به طرز عجیبی 

کائنات دست به دست هم دادند تا اتفاق مورد نظر به وقوع نپیوندد

زمین و زمان بسیج شده بودند تا حال دل من همچنان سیاه باشد

چه شد ؟

غروب خسته و آویزان توی خیابان راه می رفتم

به خورشید در حال غروب و آسمان نارنجی نگاه می کردم 

و به تلاش های به هدر رفته ام

و آه و ناله و نفرینم را حواله ی زمین و زمان می کردم

خدا ؟

با خدا قهر بودم

قهره قهر

دلم می خواست همه ی کسانی را که مدام می گویند و شعار می دهند تلاش همه چیز را درست می کند را خفه کنم !!!

یادم می آید قبل تر ها

خیلی قبل تر ها

مثلا ده دوازده سال پیش

که مادر بزرگ مدام از تقدیر حرف میزد

میخندیدم

توی دلم می گفتم امان از سادگی ات مهربانِ دوست داشتنی

اما راست می گفت

خدایا

خسته ام

خسته ام

میبینی ؟

میبینی و کاری نمی کنی ؟

نمیدانم چه بگویم

هر چه بادا باد

.

.

.


  • ۹۷/۰۴/۰۴
  • درویش ..