روح آبیِ فیروزه ای ...

روح آبیِ فیروزه ای ...

خانه ی قبلی ام ویران شد darvish5.blogfa.com
ولی اینجا را هم دوست دارم .
اینجا حریم شخصی من است و من مسئول برداشت کسی از نوشته هایم نیستم !
_______________________________________

نوشته هایم اصلا کپی نیست ( از ساختارش مشخص است که نوشته های منه مبتدیست ! )
ولی لطفا کپی ممنوع ، از ما گفتن بود ...

_______________________________________

بیست و پنج آبان نوشت :
اینجا چندین بار به خاطر سارقانِ ادبی و دزدی های پی در پی مجازی فرو ریخت !
اینجا امن نیست و دیگر چیزی به اسم حریمِ شخصی وجود ندارد ...
فکر هم نمیکنم بعضی ها دست از دزدی بردارند ! شخصیتِ پست شان درست بشو نیست انگار .

تعطیل شد ...

یک بهمنِ بهشتی ...

چهارشنبه, ۱۱ بهمن ۱۳۹۶، ۱۱:۵۹ ب.ظ

هیچوقت فکرش را نمیکردم

که روزهای طلایی زندگی ام 

انقدر سریع خودشان را به من و قدم هایم برسانند !

سه روزی میشود که آغاز شده روندی نو .

خوب است

همه چیز خوب است

و قرار است خوب تر هم بشود .

شب گذشته در خواب و بیداری هایم فکر میکردم

که آرزوهای براورده شده ام چند سال قدمت دارند !

و بعد مرور کردم روزهای دور را

خیلی دور

مثلا پنج سالگی

در عصری تابستانی

روی پله های حیاط

با عروسک موفرفریِ مورد علاقه ام

و آرزوهای خیلی بزرگ !

آرزوهای بزرگی که نجوا کرده بودم در گوش زیباترین همبازیِ دنیای کودکی هایم

و در گوش دایناسور روح همسایه نیز ...

فکرش را هم نمیکردم روزی برسد

که یکی که هیچ

چند تایشان براورده شود ...

دلم میخواهد دست دایناسور روح همسایه ی روزهای دور را در دستانم بفشارم و موفرفری ام را از لای جعبه های انبار بیرون بکشم

چشم های درشت قهوه ای اش را نگاه کنم

و بعد با خوشحالی در گوششان بگویم رسیدند

رسیدند آرزوها 

.

.

.

مهربان خدای من

میدانم که دوستم داری

من نیز

دوست میدارم تو را

تا به ابد

و به عاشقانه ترین حالت ممکن ...

  • ۹۶/۱۱/۱۱
  • درویش ..